الشيخ ناصر مكارم الشيرازي

582

ترجمه گويا و شرح فشرده اى بر نهج البلاغه ( فارسى )

آيا بهتر اين نبود كه نگذارد آنها به اين سفر بروند ، تا امكان توطئه بر ايشان نباشد ؟ در پاسخ بايد گفت : بعضى گفته‌اند رفتن آنها بدون اذن امام بوده . و بنا بر اين كه با اجازه آن حضرت بوده باشد ( همانطور كه قبلا هم گفته‌ايم ) امام به آنها فرمود : و اللّه ما تريدان العمرة و انما تريدان الغدره : سوگند به خدا كه قصد « عمرة » نداريد بلكه قصد نيرنك و پيمان شكنى را كرده‌ايد و بدينوسيله آنها را از فتنه انگيزى بر حذر داشت . اما حبس آنها براى امام نه از نظر شرع جائز بود و نه از بينش سياست . اما از نظر شرع بخاطر اين كه تا شخص كارى را انجام نداده باشد نمىتوان وى را تعقيب كرد و اما از جهت سياست بايد دانست كه اين دو از بزرگان و پيشقدمان و از شخصيتهاى مهاجران بودند ، و جلوگيرى از آنها بدون ثبوت جرم روشن ، موجب تنفر مردم و عدم اعتماد به حكومت مىشد ، مردم مىگفتند بزرگان و رؤساء را متهم مىكند و حبس مىنمايد خصوصا « طلحه » كه نخستين بيعت كننده با او ، و « زبير » كه مشهور به طرفدارى آن حضرت بود . 3 - مىگويند چرا « محمد بن ابى بكر » را والى « مصر » قرار داد و « قيس بن سعد » را عزل نمود كه سر انجام « محمد » كشته و مصر به دست معاويه افتاد ؟ پاسخ آن روشن است زيرا « محمد ابن ابى بكر » مردى بود كه شايستگى حكومت مصر را داشت زيرا وى مردى شجاع ، زاهد ، فاضل ، داراى عقل سالم و رأيى صائب بود . او امام عليه السّلام را دوست مىداشت و در علاقه‌اش به امير مؤمنان عليه السّلام هيچگونه ترديدى نيست . او بجاى يكى از فرزندان آن حضرت و زير دستش تربيت شده بود و از طرف ديگر مردم « مصر » « محمد » را سخت دوست مىداشتند به اين دليل كه در جريان مبارزه با « عثمان » از وى خواسته بودند « عبد اللّه بن سعد بن ابى سرح » ( فرماندار عثمان در مصر ) را عزل كند « محمد » را والى